تبليغاتX
نسيم بهاری




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





كاش می شد عاشقی پا می گرفت

برگزیده ششمین جشنواره دوسالانه عکس مستند ونکور کانادا

که منجر به سکوت یک دقیقه ای هیئت داوران شد


گروه اینترنتی شمیم وصل

تقدیم به همه کسانی که عشق را می ستایند

[+] نوشته شده توسط بهار در 16:13 | |






سخن روز :


كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت


تشنگی هم طعم دریا می گرفت

كاش امشب كوچه های منتظر

یك سلام گرم از ما می گرفت

این سكوت تلخ . دنیای من است

كاش دستت . دست دنیا میگرفت

آسمان ابری ترین اندوه را

از دل سنگین شبها می گرفت

پنجره دلتنگ چشمی آشناست

كاش می شد عاشقی پا می گرفت

[+] نوشته شده توسط بهار در 16:12 | |






التماس

خدایا منو ببخش!

همین!


[+] نوشته شده توسط بهار در 22:38 | |






اه

نمیدونم چرا نمیتونم توی واقعیت زندگی کنم 

داره اعصابمو خورد میکنه

خدایا کمکم کن!


[+] نوشته شده توسط بهار در 22:37 | |






.:پدر و مادر:.

.:پدر و مادر:.


گروه اینترنتی قلب من | galbeman yahoo group 

سلام ، خداوند همه پدر و مادر های عزیزی که در قید حیات هستند محافظت و 
طول عمر با عزت دهد و آنهایی که رفته اند را مشمول رحمت لایزال خود قرار دهد. 
بیا تا زنده هستیم قدر یکدیگر بدانیم 


آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن برای مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...

به سلامتي همه مادراي دنيا...

پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند ! 
شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ... 
خورشيد هر روز ديرتر از پدرم بيدار مي شود اما زودتر از او به خانه بر مي گردد !
به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن ولي تو پيري 
بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!! 
سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط براي بوسيدن 
دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛ سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :
( هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…

ولي پدر...
... ... ... ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست فقط 
هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
بياييد قدردان باشيم ...
به سلامتي پدر و مادرها

(( قند )) خون مادر بالاست دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛
اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!
دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش .

دست پر مهر مادر تنها دستي ست، 
که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،از تمام دستها بلند تر است... 

پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!!
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه 
پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيری ...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود 
فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا... 
به سلامتي هرچي پدره

مادر تنها کسيست که ميتوان "دوستت دارم"‌هايش را باور کرد حتي اگر نگويد...???
سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه
اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش! مادر يعني به تعداد همه روزهاي
گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! 
مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! 
مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد!
مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!
مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن.... 

پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...
تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...! 

مردان پيامبر شدند؛ و زنان مادر؛
قداست پيامبران را توانسته‌اند به زير سوال ببرند؛
ولي قداست مادران را هرگز..! 

آدم پير مي شود وقتي مادرش را
صـــــــــــــــدا ميزند اما جوابی نميشنود .......
مممااااااااادددددررررر. ............. 
تو 10 سالگي : " مامان ،
بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي : " ولم کنين "
تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو هفتاد سالگی: "من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!
بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرمونو بدونيم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ... 
بهشت از آن مادران است در حالي که به جز پرستاري و نگهداري از فرزندان ، 
هيچ حق ديگري نسبت به آنها ندارند و براي بيشتر چيزها اجازه ي بابا لازم است !!!!! 
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، 
ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! 
وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه...
و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد
بميري اگر 4 تکه نان خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد
کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است

با دورود به روان پاک پدر و مادران از دست رفته

رفتید خونه اولین کاری که میکنید ببوسیدشون.

[+] نوشته شده توسط بهار در 15:30 | |






شاگرد ...

پاسخهای جالب این دانش اموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد.
سوال ها و جوابها را بخوانید.

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در اخرین جنگش


اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه


چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟

زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد


علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج


علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات


چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟

نهار و شام


چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر ان سیب


اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد


یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست شبها می خوابد


چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد


اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟

دستهای خیلی بزرگ


اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟

هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده!!!

[+] نوشته شده توسط بهار در 16:56 | |






نظریه دانشمندان

دانشنمندان متعقدند که مغز انسان فقط به اول وآخر کملات توجه مکینه برای هیمنه که تو تونستی این رو بخونی,حالا بگو چند تا کلمه غلط بود

[+] نوشته شده توسط بهار در 16:53 | |






منطق

گروه اینترنتی قلب من
دو شاگرد پانزده ساله ی دبیرستان نزد معلم خود آمده و پرسیدند :
- استاد اصولا منطق چیست ؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟ هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه ! معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟ حالا پسرها می گویند : تمیزه ! معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید : خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟ یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه ! معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟ بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو ! معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام  عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد! شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم  تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است  معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !  و از دیدگاه هر کس متفاوت است.

[+] نوشته شده توسط بهار در 17:13 | |






سه درس از دیوانه ای که از شیوخ زمانه خویش عاقل تر بود

آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت
و مریدان از عقب او.

گروه اینترنتی قلب من
شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.
گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد.
بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟
عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟
عرض کرد: آری..
بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟
عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.
خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید: چه کسی هستی؟
جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.
بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟
عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت.
مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟
جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.
باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟
عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.
جنید گفت: جزاک الله خیراً!
و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.
و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری[دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار، ....] نباشد.

[+] نوشته شده توسط بهار در 18:30 | |






قانون

گروه اینترنتی قلب من

تو جاده پلیس جلو یه ماشین رو می گیره و میگه چون از صبح اولین کسی هستی که کمربند ایمنی بستی برنده۵۸هزار تومن پول شدی. حالا می خوای باهاش چیکار کنی؟ مرد می گه: می رم گواهینامه می گیرم . زنش سریع می گه: جناب سروان این وقتی اکس می زنه پرت و پلا می گه . بچشون از اون پشت می گه: بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم؟ یه صدا از صندوق عقب می یاد : از مرز رد شدیم یا نه؟

[+] نوشته شده توسط بهار در 18:21 | |






نکات آموزنده از ژاپن

گروه اینترنتی قلب من

در ژاپن اتفاقي بسيار مهيب و مصيبتي وحشتناك اتفاق ميافتد و ميليارد ها دلار خسارات و هزاران نفر كشته و زخمي ميدهد،اما واكنش و رفتار عمومي به اين فاجعه در جامعه ژاپن بسيار درس اموز و در واقع يك كلاس آموزشي عملي رفتارهاي انساني در برابر دنيا قرار ميگيرد.
ده نکته یادگرفتنی از ژاپن :

1) آرامش

حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.

2) وقار
صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.

3) توانمندی
بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.

4) رحم و شفقت
مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.

5) نظم
غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.

6) ایثار
پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.

7) مهربانی
رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان

8) آموزش
از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.

9) وسایل ارتباط جمعی
در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.

10) وجدان
هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند.

در دنيا هيچ چيزي به اندازه آموختن براي ساختن يك زندگي انساني اهميت ندارد و اين آموزش از هر قوم و مليتي ميتواند باشد.
انتشار اين مطالب شايد بتواند به اندازه ذره اي ناچيز در ترويج گزينه هاي مثبت رفتار عمومي و فرهنگ سازي موثر باشد.
پس چه زيباست در انتشار هر آنچه به ترويج رفتارهاي زيبا موثر است كوشا باشيم.


[+] نوشته شده توسط بهار در 18:19 | |






قوانین مضحک کشورهای مختلف

قوانین مضحک کشورهای مختلف

 

قوانین مضحک کشورهای مختلف

1. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

۳. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7. در تایلند همه سینمارو ها مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک كردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تا 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شد، به اعدام محکوم می شد.

12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلی سریال ممنوع بود.

13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.

18. در زمان حکومت طالبان در افغانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

19. در 24 ایالت آمریکا ضعف جنسی عامل اصلی طلاق است.

20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.


[+] نوشته شده توسط بهار در 20:29 | |






طنز - شوخی با مخترعین اینترنت

گروه اینترنتی قلب من

آخه چرا اینترنت اين امكانات رو نداره؟؟
پس این دانشمندا چه غلطی می‌کنن؟


[+] نوشته شده توسط بهار در 8:57 | |






ارزش سلطنت

گروه اینترنتی قلب من |
 galbeman yahoo group 
 
 
 
كنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو 

كه اسفنديارش يكي disk داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد 

در اين disk باشد يكي fileناب
كه بگرفتم از site افراسياب 

برو حال­ مي كن بدين disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن 

تهمتن روان شد سوي خانه اش 
شتابان به ديدار رايانه اش 

چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش 

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت 

نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت 
يكي list از root ديسكت گرفت 

در ان disk ديدش يكي file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود 

كز ان يك demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح­ و بيان 

به ناگه چنان سيستمش كرد hang 
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ 

چو رستم دگر باره reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود 

تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خويش فرياد زد 

چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانس رايانه بود 

بدو گفت رستم همه مشكلش
وز ان disk و برنامه خوشگلش 

چو رستم بدو داد قيچي و ريش 
يكي bootable ديسك آورد پيش 

يكي toolkit اندر آن disk بود
بر آورد آن را و اجرا نمود 

همي گشت toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش 

به ناگه يكي رمز virus يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت 

چو virus را نيك بشناختش
مر از boot sector بر انداختش 

يكي ضربه زد بر سرش toolkit 
كه هر بايت ان گشت هشتاد bit 

به خاك اندر افكند virus را
تهمتن به رايانه زد بوس را 

چنين گفت تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش 

دگر باره اما خريت مكن
ز رايانه اصلا تو صحبت مكن 

قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر disk از اسفنديار
 

[+] نوشته شده توسط بهار در 8:55 | |






واه

Rofl2 عکس: وضعيت مرغ ها بعد از گران شدن تخم مرغ



[+] نوشته شده توسط بهار در 19:57 | |






؟

پیشاپیش عید مبارک


[+] نوشته شده توسط بهار در 13:50 | |






کارمند تازه وارد

 

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می‌دانی تو با کی داری حرف می‌‌زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»

مدیر اجرایی گفت: «نه»

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.


[+] نوشته شده توسط بهار در 13:45 | |






مصاحبه شغلی

 

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر پرسید:

« برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز

تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالا چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌کنید؟ »

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع کردی ! »


[+] نوشته شده توسط بهار در 13:41 | |






هرگز داشته هایت را دست کم نگیر

گروه اینترنتی قلب من

[+] نوشته شده توسط بهار در 21:14 | |






اشتباه موردی

 

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»

رئیس پاسخ می‌دهد: «خودم می‌دانم. اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی. »

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می‌دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه‌های موردی می‌گذرم اما وقتی تکرار می‌شود وظیفه خود می‌دانم به شما گزارش کنم.»


[+] نوشته شده توسط بهار در 19:58 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall